أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
415
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
به خفت تا « 1 » برو بنشست . نكته : اشترى كى به حكم قربت « 2 » روى به زندان يوسف نهد « 3 » ، ملك او را از آفت « 4 » مخلوق نگاه دارد « 5 » . بنده كى در راه طاعت روى بدرگاه خالق نهد ، از كرم كى روا دارد كى آتش دوزخ برو گمارد . قصه : « 6 » اعرابى هم از آنجا بازگشت . چون به دروازهء كنعان رسيد ، در بيت الاحزان يعقوب رفت و آواز داد : السلام عليكم « 7 » يا اسرائيل اللّه . منم رسول غريبان و مهجوران و زندانيان از جانب « 8 » مصر بكنعان « 9 » . و ذكر القصه كما تقدم . چون يعقوب اين بشنيد فرياد برآورد و گفت : [ اگر ] « 10 » تو رسول غريبانى ، من نيز « 11 » پدر « 12 » غريبانم . و اگر تو رسول مهجورانى ، من نيز سوختهء آتش هجرانم . و اگر تو پيك زندانيانى من نيز در بيتالاحزانم « 13 » و به زندانم . يعقوب « 14 » گفت : يا اعرابى « 15 » نام آن كس چه بوده است « 16 » و نشان او چيست « 17 » ؟ گفت : نام نگفت و نشان به من ننمود « 18 » ، زيرا كش « 19 » دستورى نبود « 20 » ، [ 98 الف ] يعقوب خواست كى بدان پيغام او را « 21 » مژدگانى دهد ، « 22 » گفت : يا نبىاللّه آنچ مقصود من بود از صاحب اين رسالت يافتم ، از تو مى دعا طمع دارم « 23 » . يعقوب دعا كرد « 24 » : « اللّهم هوّن عليه سكرات الموت . » اشتر گفت : يا رسول اللّه من نيز درين پيغام گزاردن با او هم « 25 » شريكم « 26 » ، من نيز سعادت « 27 » آخرت طمع دارم « 28 » . گفت : « اللهم اجعلها ناقتى فى الجنة . »
--> ( 1 ) - + اعرابى ( 2 ) - رويت ( 3 ) - نهاد ( 4 ) - + زخم ( 5 ) - داشت ( 6 ) - پس ( 7 ) - عليك ( 8 ) - + زمين ( 9 ) - + بجانب كنعان ( 10 ) - متن ندارد ( 11 ) - + در درد و فراق ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - بيت الاحزان ( 14 ) - پس ( 15 ) - « يا اعرابى » ندارد ( 16 ) - بود ( 17 ) - « و نشان او چيست » ندارد ( 18 ) - + گفت ( 19 ) - « زيرا كش » ندارد ( 20 ) - نيست ( 21 ) - « او را » ندارد ( 22 ) - + اعرابى ( 23 ) - مىدارم پس ( 24 ) - + و گفت ( 25 ) - با وى ( 26 ) - + و به سعادت ( 27 ) - « من نيز سعادت » ندارد ( 28 ) - + يعقوب